ذبيح الله صفا

322

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

بوصول بمراحلى از كمال و حتى ابداع شيوه‌هاى نو مىگرديد . از جملهء اين گويندگان بزرگ يكى فخر الدّين عراقى صاحب لمعاتست كه اشعار پرسوز و پر از شوق او در شعر عرفانى بابى تازه گشود . غزلها و حتى تركيبها و ترجيعها و قصيده‌هاى او با معانى بلند عرفانى و بسى از تعبيرات و كنايات و رمزهاى معمول ميان عرفا و متصوفه همراه با احساسات و عواطف گرم ملاحظه مىشود . در همان روزگاران كه عراقى مانند بسى ديگر از ايرانيان از بيم مغول و ويرانكاريها و كشتارهاى آن قوم در هندوستان و آسياى صغير و مصر و شام سرگردان بود ، شاعرى ديگر كه همراه پدر و خاندانش بقونيه سفر كرده و همانجا مانده و چند سالى زودتر از عراقى از قيد حيات دشوار قرن هفتم خلاص شده بود ، يعنى جلال الدين محمد بلخى رومى ، در ساختن غزلهاى شيواى عرفانى دنبال كار عطّار را گرفت و سرآمد غزلگويان عرفانى در تمام ادوار ادب فارسى گرديد . ديوان كبير او كه بنام ديوان شمس مشهور شده مشحونست بمعانى بلند كه گاهى بلحنى عاشقانه ولى همواره با آرمانها و انديشه‌هاى خالص عرفانى سروده شده و بسيارى از آنها صرفا معنى عرفانى دارند و همگى با بيان بسيار فصيح دل‌انگيز كم‌نظيرى كه در گرمى و گيرايى به آتش سوزان ميماند ، همراهند . باز در روزگارى مقارن با عهد مولوى و عراقى ، يعنى در همان سالها كه آسياى صغير يكى از مهمترين مراكز تجمّع علما و ادبا و عرفاى ايرانى شده بود ، عارف بلند - مقام ديگرى بنام سيف الدين محمّد فرغانى در غزلهاى خود و همچنين در قصائد غرّائى كه غالبا در جواب قصائد معروف استادان پيشين ساخته ، بذكر معانى عرفانى عميق در وجوه مختلف مبادرت نموده است . از ميان غزلهاى سيف فرغانى بعضى در جواب غزلهاى معاصر او سعديست و او به اين معاصر بلندمقام خود بديدهء احترام مىنگريست و قدر مقام بلندش را در شعر بنيكى مىشناخت . تا قسمت بزرگى از قرن هفتم غزلهاى عارفانه و عاشقانه جز در سخن بعضى از شاعران كه چاشنيى از عرفان پذيرفته بودند ، از يكديگر جدا بود ولى از اين پس بر اثر